تبلیغات
سریال افسانه دونگ یی

سریال افسانه دونگ یی
نویسندگان

سریال دونگ یی

 

اول از قسمت قبل نشون میده که خدمتکار چئو(خدمتکار اول بانو جانگ) میاد و بهش میگه که باید برای جشن دربار آماده بشید و دونگ یی جلوی پای بانو جانگ زانو میزنه و میگه بانوی من میشه شما مهم ترین درخواست زندگی من رو برآورده کنید؟
که خدمتکار جانگ اول میاد دونگ ییی رو بندازه بیرون و دونگ یی از بانو جانگ میخواد که گردنبندش رو ببینه خدمتکار عصبانی تر میشه و نگهبان ها رو صدا میکنه
که بانو جان میگه بزار بمونه اشکالی نداره و بهش میگه تو برو بیرون و دونگ یی میگه این مهم ترین مسئله در زندگی من هست و من حاظرم حتی به خاطرش زندگیم رو به خطر بیاندازم
چون من خیلی وقت پیش یکی از بانوان دربار رو دیدم که یک گردن بند مخصوص داشت حالا فکر میکنم اون شخص شما باشید
و بانو جانگ هم با تعجب جعبه ی گردن بندش رو نشون دونگ یی میده اما اون پروانه ی مورد نظر دونگ یی نبوده بلکه یک پروانه ی دیگه بوده که حالت رنگ شده داشته
و بعد دونگ یی میپرسه که ببخشید این سال رو میکنم این گردن بند رو مدت طولانیی میشه که دارید؟که بانو جانگ میگه بله از دوران نوجوانی دارمش
بعد دونگ یی تمام امیدش رو از دست میده و از اقامتگاه بانو جانگ میاد بیرون که در هنگام خروج با سرزنش بانو چئو مواجه میشه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  y7843_1.jpg]
اول از قسمت قبل نشون میده که خدمتکار چئو(خدمتکار اول بانو جانگ) میاد و بهش میگه که باید برای جشن دربار آماده بشید و دونگ یی جلوی پای بانو جانگ زانو میزنه و میگه بانوی من میشه شما مهم ترین درخواست زندگی من رو برآورده کنید؟
که خدمتکار جانگ اول میاد دونگ ییی رو بندازه بیرون و دونگ یی از بانو جانگ میخواد که گردنبندش رو ببینه خدمتکار عصبانی تر میشه و نگهبان ها رو صدا میکنه
که بانو جان میگه بزار بمونه اشکالی نداره و بهش میگه تو برو بیرون و دونگ یی میگه این مهم ترین مسئله در زندگی من هست و من حاظرم حتی به خاطرش زندگیم رو به خطر بیاندازم
چون من خیلی وقت پیش یکی از بانوان دربار رو دیدم که یک گردن بند مخصوص داشت حالا فکر میکنم اون شخص شما باشید
و بانو جانگ هم با تعجب جعبه ی گردن بندش رو نشون دونگ یی میده اما اون پروانه ی مورد نظر دونگ یی نبوده بلکه یک پروانه ی دیگه بوده که حالت رنگ شده داشته
و بعد دونگ یی میپرسه که ببخشید این سال رو میکنم این گردن بند رو مدت طولانیی میشه که دارید؟که بانو جانگ میگه بله از دوران نوجوانی دارمش
بعد دونگ یی تمام امیدش رو از دست میده و از اقامتگاه بانو جانگ میاد بیرون که در هنگام خروج با سرزنش بانو چئو مواجه میشه
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  y7843_1.jpg]

بعد از خارج شدن دونگ یی از اقامتگاه بانو جانگ خدمتکارانش میان داخل تا برای مهمانی دربار آماده بشن که یکی از خدمتکاران بانو جانگ یهو یک جعبه در میاره که داخل اون جعبه همون گردن بند چوبی(همونی که دونگ یی دنبالش بوده) هست و به بانو
جانگ میگه که چرا از این گردنبند استفاده نمیکنید؟از این خیلی وقت شده که استفاده نکردید که بانو جانگ میگه نه من این گردن بند(در حال اشاره کردن به همون گردنبند رنگی) رو خیلی وقته دارم و ترجیح میدم از همین استفاده کنم
از اون طرف هم اقای هوآنگ و اون پسره(من نمیدونم این کاراکتر اسم نداره؟Big Grinهمه جا صداش میکنند آقاWink ) یا همون آقا نگران دونگ یی اند که ببینند بانو جانگ با دونگ یی چی کار داشته؟که دونگ یی میاد و میگه چیز خاصی نبود و در مورد ماجرای اون روز از من سوال کرد
بعد که آقای هوآنگ میره دونگ یی برای همون آقا ماجرا رو تعریف میکنه و آقا هم با تعجب بهش میگه تو اون لحظه از زیر مجازات فرار کردی ولی
چند لحظه بعد کاری کردی که میتونستند دوباره مجازاتت کند(آخه گردن بند یکی از وسایل شخصی بانوان دربار حساب میشده به همین دلیل کار دونگ یی یک عمل گستاخانه به نظر میرسیده) بعد اون آقا به دونگ یی میگه حالا زیاد عصبانی شدن؟که دونگ یی میگه نه زیاد فکر نکنم بعد هم اون اقا Wink میگه اشکال نداره زود فراموش میکنند
همچنین بانو جانگ از قبل دوباه دستور میده که در مورد دونگ یی تحقیق کنند تا ببینند کیه چون از نظر بانو جانگ دونگ یی هم جسوره و هم بیچاره و این باعث میشه که برای انجام هیچ کاری ترسی نداشته باشه
از اون طرف هم پاداشاه با بانو جانگ در حال بازیی مثل شطرنج ما هستند البته اسم بازی هست بدوک
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  t6759_2.jpg]

و امپراطور با یک حرکت بانو جانگ , کیش و مات میشه و بعد امپراطور میگه نه هنوز یک راه دیگه ای هم باید باشه
که بانو جانگ میگه چه طوره از راه عقب نشینی استفاده کنید؟شاه میگه عقب نشینی؟بانو جانگ هم میگه بله عقب نشینی همیشه حمله کردن به معنای بردن نیست
دقیقا مثل همین قضییه ی اخیری که اتفاق افتاده برای بدنام کردن من شما باید در این موضوع عقب نشینی کنید چون اون سران فهمیدن که شما چه قدر قدرت دارید که تونستید اون هدف پلید و شومشون رو شناشایی کنید و از بی ببرید
شما بهتره که عقب نشینی کنید و به امور کشوری برسید که امپراطور کمی میره ت فکر و بعد هم به دستور میده کلیه ی مقامات فردا در قصر حاضر باشند که کار خیلی مهمی داره باهاشون
فردا که همه ی مقامات میان یک سری از افراد از مقام خودشون خلع میشن و یه سری های دیگه هم ترفیع میگیرن و عموی وزیر دادگستری هم ترفیع میگیره
از اون طرف هم ملکه دوآگر شروع میکنه به سرزنش کردن وزیر جنگ که چرا در این باره کاری نکرده اون هم میگه که من نمیتونم کاری بکنم
و خدمتکار چئو هم میفرسته دنبال دونگ یی که بره پیش مادر بانو جانگ که یه امتحانی پس بده و برای مادر بانو جانگ کاری انجام بده(در خارج از قصر)
(تا اینجا در عکس زیر)

[تصویر:  e1268_3.jpg]



طبقه بندی: خلاصه سریال دونگ یی،
برچسب ها: خلاصه ی قسمت هشتم ام افسانه ی دونگ یی،
[ چهارشنبه 18 مرداد 1391 ] [ 01:29 ق.ظ ] [ شهریار ]
.: Weblog Themes By bia2mob :.

درباره وبلاگ

این سریال تاریخی به زندگی دختری می پردازد که پدر و برادرش به جرم حمایت از برده ها و تشکیل یک حزب کمک رسانی به آنها،محکوم به مرگ می شوند.دانگ یی تنها وارد پایتخت می شود و همچنان مورد تعقیب سربازان دولت است.وی بعدها وارد دفترخانه موسیقی قصر شده و در آنجا از خوداستعدادهایی بروز می دهد که باعث می شود بانوی قصر و شاه به وی علاقه مند شوند.به این ترتیب مقام وی از بردگی به ندیمه قصر تغییر می کند و . . .
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
?